تبليغاتX
چگوارا اسطوره ی زندگی من

چگوارا اسطوره ی زندگی من

ميخواهم در مورد مردي صحبت كنم كه سرنوشت خارق العاده اي داشت . خوب به چهره اش نگا

مرسدس سوسا : صدای امریکای لاتین ، موسیقی رنج و عدالت

مرسدس سوسامرسدس سوسا خواننده پرآوازه‌ی آرژانتینی که با صدای گرم خود ترانه‌های بومی آمریکای جنوبی را به گوش جهانیان می‌رساند ، در سن ۷۴ سالگی در بوئنوس آیرس ، پایتخت آرژانتین در گذشت . در میان خوانندگانی که توانسته‌اند موسیقی بومی کشور خود را به گوش مردم جهان برسانند، مرسدس سوسا ، خواننده‌ی محبوب آرژانتینی، جایگاهی ویژه دارد . او که در میان ایرانیان نیز شهرت داشت، از دهه‌ی شصت میلادی در کشور خود آرژانتین و همچنین در اروپا، از جمله آلمان، به روی صحنه می‌رفت . سوسا از زمان روی کارآمدن نظام‌های دیکتاتوری تا سال‌های دهه‌ی هشتاد میلادی ، به همراه شماری دیگر از خوانندگان و هنرمندان آمریکای جنوبی ، نماینده‌ی "نیکی" این قاره بود که در راه صلح و آزادی و آینده‌ای بهتر علیه ژنرال‌های پلید مبارزه می‌کردند .     ترانه‌هایی چون « سپاس از زندگی »  که یکی از مشهورترین ترانه های  مرسدس سوسا محسوب می‌شود ، هنوز هم شور و هیجانی خاص در میان "جوانان قدیم" پدید می‌آورد که در گذشته در صف فعالان سیاسی قرار داشته‌اند ... dw-world

 ترانه ی   Gracias A La Vida   ( سپاس از زندگی )   یکی از زیباترین  ستایش‌ها در وصف زندگی‌ست که با نوای موسیقی در هم آمیخته شده است : 

زندگی ازت ممنونم، برای همه چیزهایی که به من بخشیدی

تو به من گوش‌هایی دادی که قادرم با آنها صداهای روز و شب را بشنوم ،

صدای زنجره‌ها ، قناری‌ها ، کارخانه‌ها و سگ‌هایی که پارس می‌کنند 

و صدای ریزش باران و صدای کسانی که دوستشان دارم .

زندگی ازت ممنونم ، برای همه چیزهایی که به من بخشیدی

تو به من صداها و الفبا را ارزانی داشتی ،

و من با آن حروف قادرم که « مادر» ، « رفیق » ، « برادر » را بیان کنم .

زندگی ازت ممنونم ، برای همه چیزهایی که به من بخشیدی

تو به پاهای فرتوت من ، قدرتی بخشیدی که گام بردارد 

و به دیدار مکان‌ها ، شهرها ، غارها ، سواحل ، صحراها ، کوه‌ها ، دره‌ها

و خیابان ، خانه و حیاط انسان‌‌هایی که دوست دارم، بشتابد ...

دانلود این ترانه و یکی دیگر از آثار سوسا ، تقدیم به همه خوانندگان این وبلاگ و برای همه آن روزهای ترانه و اندوه ... :

.

مطلب از وبلاگ کلاغها ( فرامرز نصیری )

دانلود مستقیم ترانه

ترانه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 14:51  توسط ramyar  | 

پاسخ به ندا

سلام .

ندای عزیز نمی دونم چه پاسخی برای شما بنویسم . شاید آنقدر با هم اختلاف نظر داریم که  پیوند دادن این تفکرات با نظرات خودم را مشکل مینماید .

فکر نمی کنی خیلی نیمه خالی لیوان را می بینید ؟

در مورد جوانان من معتقدم دلیلش شاید نبود فضای باز و سالم برای فعالیتهای حتی معمولی جوانان باشد و عمدتا در جوانانی که به ظاهر هم مثبت هستند باعث به وجود آمدن انحرافات روانی و شاید اخلاقی پنهانی شود . و به نظر من از راههای درمان اینگونه انحرافات عوض شدن دید جامعه است که شما هم یکی از آن افراد و تشکیل دهنده ی جامعه هستید . و شما به عنوان یک جوان و یک مادر بزرگسال در آینده میتوانید نقش مهمی را در این مورد به اندازه توانتان ایفا کنید .

بیکاری ، مشکلی ایست که راه درمان دارد و می توانیم آن را در یک دوره زمانی برنامه ریزی شده تا حد مطلوبی کاهش داد اما در مورد اعتیاد باید عرض کنم ریشه ای این انحراف ؛ به عقیده ی من خانواده است و تا زمانی که خانواده ها توانیایی برقراری ارتباطی مناسب با فرزندان و حتی رشد آگاهی شان را نداشته باشند چنین مواردی ( اعتیاد _ انحرافات اخلاقی ) غیر قابل کنترل هستند . پس بازهم شما در این مورد میتوانید تاثیر گذار باشید حداقل برای خانواده خود ...

اما نکته مهم دیگر که اشاره کردید ! تخلص ادیبان کرد بود .

یاد یک شعر از هه ژار افتادم :

کیژو کور هه رچی به لاما لادا

پی بلین پیی به قه برم دا دا

ئه ی هه ژار به سیه تی مردن هه سته

موژده بی  مه وته نه که ت  سه ر به سته

خود هه ژار همیشه این امید رو داشته که مردم آزاد و شادمان باشند و با این نظر شما یعنی ما تا 1 میلیار سال دیگر خود را بدبخت بدانیم چون یک ادیبی زمانی اسم خود را هه ژار گذاشته است ؟

بدبختی ما زمانی ایست که خود را بدبخت بدانیم . من خیلی با قومیت ها و ملیت های مختلف به واسطه سفرهایم در ارتباطم گاهی به فرهنگ غنی و بالای مردم کردستان می بالم . گاهی به بعضی موارد برخورد میکنم که در کردستان بیش از 100 سال است که این چالش ها حل شده است  .

من و شما و تک تک جوانها می توانیم سر نوشت خود را به بهترین شکل ممکن رقم بزنیم و چه بسا در همین زمان هه ژار ها و بی که س ها و ... زیادی وجود دارند و به وجود خواهند امد که میتوانند خود و مردمشان را جاودانه کنند .

در جایی نوشته اید که نه دستی که ظالم را بیرون کند !

ظالم زمانی وجود دارد که مظلومی وجود داشته باشد چرا ما باید خود را در کسوت مظلوم قرار دهیم و دیگران را ظالم فرض کنیم ما خودمان نباید اجازه هیچ ظلمی نه به خود و نه به دیگران بدهیم و بدنبال جهانی بدون ظلم باشیم و در هر کجا که نسبت به کسی ظلمی روا داشته شد با ان برخورد کنیم .

می گویی : نه صدایی که جوانان را بیدار کند ؟

پس صدا های من و تو و دیگر افراد جامعه صدا نیست . پس ما در این جامعه می خواهیم چه نقشی داشته باشیم ؟ فقط نظاره کنیم ؟

ما چه انتظاری از دیگران می توانیم داشته زمانی که خود حاضر نیستیم صدا خودمان را بشنویم و چرا باید به گوش دادن دیگران دلخوش باشیم ...

این را فراموش نکن ما از خیلی از قومیت های دیگر که با وجود مشترکات زیادی هم که با یکدیگر دارند اما همواره تحقیر و مورد سرکوب واقع میشوند وضعیت به9 مراتب بهتری داریم !!!

قومیتی که شاید اکثریت را در ایران تشکییل داده باشند . ما در همین ایران هم از خیلی قومیت ها دارای حقوق انسانی بیشتری هستیم و موفق به مطالبه ی بسیاری از حقوق خود شده ایم و باید برای ما بقی حقوق خود تلاش کنیم و همچنین برای باز پس گیری حقوق دیگر قومیت ها نیز هم .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 14:3  توسط ramyar  | 

در پاسخ به چند کامنت گذارنده

سلام
بعد از 2 سال بلاخره این وبلاگ به روز شد
عده ای از دوستان دلیل به روز نشدنش را می پرسیدند که من هر بار این پاسخ را می دادم .
آن موقع هیچ منبع خوبی برای شناخت از روحیات چگوارا و انقلابیون آمریکای لاتین وجود نداشت و انگیزه راه اندازی این وبلاگ همین بود .

در پاسخ به دوستی به نام عدالت

تا شاید افرادی چگوارارا را هرچند ساده اما بشناسند امروز در مورد چگوارا سخن می گویم بغض می کنم و چشمانم پر از اشک !
چگوارا فقط یک اسم نیست فقط یک فرد انقلابی نیست ، چگوارا یک طرز فکر است یک اندیشه و یک جریان
می خواهم در مورد چگوارا بیشتر بگویم تا افرادی همچون کامنت گذارنده ای به نام عدالت بدانند که به قول ایشان چرا دنباله رو تفکرات یک فرد غربی هستم و اگر خواهرم و یا برادرم دوستم و حتی معلمم را با این طرز فکر آشنا کردم دلیلش چه بود ؟
دوست عزیز افرادی که شما اسم بردید همه افرادی مبارز و شریف بودند ولی یک ویژگی که فقط می توان در چگوارا دید این است .
چگوارا قبل از چریک و تئورسین بودن یک انسان بود و تا آخرین لحضات زندگیش برای انسانیت جنگید او طالب قدرت نبود شیفته ی زندگی در رفاه و آسایش نبود او به آسایش بشریت فکر می کرد و اصطلاحا فردی جهان وطن بود .
نمی دانم منظورت از غرب چیست من این سوال را از شما دارم آیا غربی ها انسان نیستند و چه کسی انتخاب کرده است که غربی و یا شرقی باشد .
من یک کردم و همواره به کرد بودن خود می بالم اما من هیچ هنری نکرده ام که کرد زاده شده ام و یک فرد لر و یا آذری و یا امریکایی هم به همین شکل ، اما ما انسانیم چه کرد چه فارس چه عرب و چه غربی
یک انسان در سرزمینی که فرسخ ها از ما دور بود برای رهایی ملتش و دیگر ملت ها جنگید و در نهایت جانش را از دست داد برای رسیدن به این هدف بزرگ و آن حفظ کرامت انسانی است .
من به همان اندازه که کردها را دوست دارم به عنوان یک هم زبان به ترکها به هندی ها به یونانی ها به چینی ها ، به عربها ، به آمریکای لاتینی ها ، به آفریقایی ها ، به بومیان استرالیا و به هر آنچه که انسان است عشق می ورزم.
همه را دوست دارم چون انسانیت را دوست دارم برایم مذهب معنی ندارند تا واژه ی انسانیت را نفهمیده ام !
تا زجر ها ستم ها حقارت ها را تجربه نکرده ام
دوست من ! من همه ی جانداران را به همان اندازه که انسان را دوست دارم می ستایم و دوست می دارم چون زندگی را دوست دارم و برای زندگی کردن تلاش می کنم .
این زندگی است که مرا وادار به تلاش و لبخند کرده است این زندگی ایست که مرا از بند تعصبات و چهارچوب هایی که زندگی را به غل و زنجیر بسته اند رها کرده است .
همه ی ما انسانیم و برای انسانیت باید تلاش کنیم . چگوارا نماد زندگی ایست نما این تصور زیبا که همه مثل هم و برای هم هستیم چه ایرانی و غیر ایرانی .
چگوارا را زندگی باید خواند .

در پاسخ به دوستی به نام امیر
امیر عزیز
می تونم بگم شناخت شما از من با واقعیت ها زمین تا آسمان متفاوت است . دوست من کاری به مسائل مذهبی و دینی ندارم ولی آنکه ایشان فردی کومونیست بود و اعتقادی به الاهیات نداشت چیزی نیست که برای من اهمیت داشته باشد و بهتر آن است که به رفتارها و روابط توجه داشته باشید و دین را واسطه ای برای ارزیابی شخصیت دیگران قرار ندهید .
وجود دین چه مفید باشد و یا خیر نباید به مسئله ای برای شکاف بین دوستی ها و انسانها تبدیل شود . پس امیدوارم بگذارید دین در چهارچوب شخصی افراد باقی بماند و به دیگر مسائلی که جنبه ی عمومی داد بپردازیم و دینداری و غیر دینداری را به ابزار تبدیل نکنیم .
مهم نیست که من سنی هستم یا شیعه و یا مسلمان یا غیر مسلمان و تمام این گرایشات مذهبی هرکدام دارای ارزشها ی خودشان هستند و ما به عنوان انسان باید به یک اندازه برای آنها احترام قائل شویم با اینکه خیلی هم با طرز فکرمان متفاوت باشد . اما آن تصوری که از دین بنده دارید اشتباه است .

در پاسخ به دوستی که خود را متفاوت معرفی کرده است .
دوست عزیز همیشه در گفتارمان باید ادب را رعایت بکنیم فکر نمی کنید این گونه سخن ها جایگاهش این وبلاگ نیست و همچنین این وبلاگ به منظور و هدف دیگری راه اندازی شده است .
اگر مقداری محترمانه تر می نوشتید شک نکنید که تاثیر گذار تر می بود اما متاسفانه الان اینگونه نیست که ای کاش این جواب را می دیدید و کمی فکر می کردید در مورد متنتان .

در پاسخ به ندا
ندای عزیز خیلی متعجب شدم کلمه بد بخت را دیدم و متاثر که چرا باید جوانان ما اینگونه فکر بکنند ؟
مردم ما شاد ترین با فرهنگ ترین و خوب ترین مردم هستند عجیب است !!!
تا بحال مردمی به شادی مردم کرد دیده اید ؟
مهمانواز تر ؟
مهربان تر ؟
نوع دوست تر ؟
دوست دارم خاطره ای را برایت بازگو کنم .
تابستان 86 بود و به صعود کوه سبلان در استان اردبیل رفته بودیم . شب هنگام بود ساعت حدودا2 شب بود و ما به طرف قله در حرکت بودیم . در تمام مسیر دوستان آذری که بسیار پر شمار بودند شعار یاشاسین آذربایجان ( زنده باد آذربایجان ) را سر می دادند و همه شادمان صعود می کردیم در میان این عده بسیار زیاد ما فقط کرد بودیم و تعدادمان اندک !
ما هم همصدا با این دوستان یاشاسین آذر بایجان را سر دادیم و بعداً که متوجه شدن ما کرد هستیم یک دوستی آمد جلو و من رو بوسید !
در جواب تعجب من گفت من هر وقت به کردستان آمدم کردها من رو مورد لطف خود قرار دادند و هرگاه آدرسی را پرسیده ام در کردستان اول من را به خانه شان دعوت کردند سپس آدرس را به من می دادند . و جالب تر از همه این بود که بیش از 1000 نفر آذری زبان شعار یاشاسین کردستان را سر دادند و در آن لحضات سخت ترین کار دنیا گریه نکردن بود ...
همین الان که این متن را می نویسم این دوست آذری در خانه ی ماست و این دوستی ها بیش از پیش میان ما مستحکم تر شد .
شما این را خوشبختی مردم کرد نمی دانی؟
هر جا که پا می گذاری به کرد بودن خودت افتخار می کنی این خوشبختی ایست باور کن



+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 15:31  توسط ramyar  | 

اولين مصاحبه چگوارا پس از پيروزي در مبارزات 16 ماهه ي جنگهاي سيرامائسترا سال 1959

چند ماه قبل از پيروزي انقلاب كوبا

در تمامي اين 16 ماهي كه در SIERRA MAESTRA بوده ايم روزنامه نگاران زيادي از نقاط مختلف دنيا به اينجا آمده اند . و بخش به اصطلاح داستاني اين جنگ چريكي را به عهده گرفته اند .

امروز از فرصت به دست آمده در ديدار با يك روزنامه نگار كوبايي استفاده مي كنم و اولين سلامم را به ملت كوبا تقديم مي كنم ملتي كه تصميم به دفاع از آنان گرفته ام و آنان را فقط از طريق تفكرات رئيسمان فيدل كاسترو مي شناسم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:22  توسط ramyar  | 

زندگی نامه چگوارا

 ارنستو چگوارا در 14 ژوئن سال  1928 در شهر روزاريوي آرژانتين متولد شد . پدررش يك مهندس ايرلندي و مادرش اسپانيايي و اصل بود . در سال 1953 از دانشكده پزشكي فارغالتحصيل شد و تا سال 1956 در جزام خانه اي واقع در گواتمالا مشغول خدمت افتخار شد . چند بعد در مكزيك با فيدل كاسترو  و ديگر انقلابيون كوبايي آشنا شد .

چگوارا

فيدل براي پيروز به دو تن از يارانش اميد بسته بود يكي ارنستو چگوارا و ديگري  دختر 29 ساله به نام سليا سانشه .

ارنستو و همرزمانش پس از 4 سال مبارزه در سال 1959 موفق شدند حكومت ديكتاتوري باتيستا را در كوبا سرنگون كنند و به قدرت برسند .

پس از به قدرت رسيدن چريك ها در كوبا  پست هاي دولتي  متعددي همچون رياست بانك مركزي و وزارت  صنايع  به او واگزار شد . ارنستو عليرغم تمام مسئوليت هايي كه داشت همواره در كنار مردم و كشاورزان وكارگران در مزارع نيشكر و كارخانه ها به كار داوطلبانه مشغول بود . سرانجام پس از 9 سال خدمت صادقانه به انقلاب و ملت كوبا  دكتر ارنستو چگوارا در مارس65 19استعفاي خود را از تمامي پست هاي دولتي و نظامي اعلام و كوبا را به قصد ادامه  مبارزه با امپرياليزم و كمك به نهضت هاي آزادي بخش در آمريكاي جنوبي ترك كرد . وي در بخشي از نامه خداحافظي اش خطاب  به فيدل كاسترو مي نويسد "ديگر ملل جهان ياري نچندان مهم مرا طلب مي كنند براي من زمان عزيمت فرا رسيده "   . ارنستو پس از خارج شدن از كوبا ابتدا به كنگو رفت و در كنار پاتريس لومومبا براي رهايي كنگو از اشغال  استعمار مبارزه كرد و سپس به بوليوي رفت و به مبارزين بوليوي پيوست .

از نوامبر 1966 تا اكتبر 1967 چگوارا سرپرستي يك گروه از چريك هاي انقلابي بوليويايي را بر عهده گرفت .تا اينكه در 8 اكتبر 1967 اين قهرمان افسانه اي خستگي ناپذير در هيروراوي  توسط ارتش دست نشاند بوليوي زخمي و در وز بعد در شهر "لاهيگورا" توسط عوامل CIA  كشته شد .

جنازه ارنستو

فيدل با شنيدن خبر مرگ اين چريك آرژانتيني محبوب درس تلخي از زندگي گرفت.

چگوارا به هنگامي كه مي خواست تجربه ي جنگ چريكي كوبا را در بوليوي تكرار كند كشته شد . او فرزندي از طبقه ي سرمايه دار آرژانتين بود كه براي آزاد كردن يكي از جزاير كارائيب آمد و يادگارش را در همانجا باقي گذاشت .

حكومت ديكتاتوري بوليوي جنازهاو و همرزمانش را به شكلي مخفيانه در محلي نامعلو مدفون كرد ، 30 سال پس از اين واقعه در سال 1997 يكي از افسران اسبق ارتش بوليوي كه در دفن چگوارا نقش داشت در بستر مرگ محل دفن او و يارانش را فاش ساخت . به همين مناسبت ؛ صدها هزار تن از مردم كوبا طي مراسمي در" سانتاكلارا ي كوبا " گرد آمدند و نسبت به ارنستو و همرزمانش اداي احترام كردند . اكنون بعد از گذشت 40 سال از مرگ ارنستو افكار و عقايد انساني او همچنان در سراسر جهان منتشر مي شود . در كشور هاي مختلف جهان تنديس ها و ياد بود هاي او نمادي از پاسداشت آزادي و انسانيت است . كودكان و نوجوا نان سراسر دنيا با پوشيدن لباسهايي كه چهره ي ارنستو بر روي آن نقش بسته نام و ياد و خاطره ي اورا در دلها زنده نگاه مي دارند ؛ نظريه ها و آثار مكتوب چگورارا به تمامي زبان هاي زنده ي دنيا ترجمه شده و برخي از اين آثار جزء پر فروشترين كتابهاي سال مي باشند .

بسياري از چهره هاي برجسته سياسي و فرهنگي كه در زمان حيات ارنستو با او ملاقات هايي داشتند افكار و انديشه هاي اين پزشك چريك و نظريه پرداز جوان و پرشور را وراي زمان و مكان مي پندارند؛ جمال عبدالناصر ، شولوخوف، مائو ، سيمون دوگوار، ژان پلسارت، گابريل گارسيا ماركز ، اوريانا فالاچي و برناردو برتولوچي از دست بودند .

دكتر ارنستو چگوارا در آخرين لحظات اعدامش خطالب به افسراني كه به سوي او نشانه گرفته بودند ؛ شليك كنيد شما فقط يك چگوارا را داريد مي كشيد .   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:22  توسط ramyar  | 

سخنراني دانشگاه هاوانا سال 1962

 

مبارزه پيروز ما دو نتيجه به همراه داشت ؛ اول بيدار كردن ملتهاي ؛ آمريكا كه ديدند انقلاب انجام شدني است و چگونگي انجام يك انقلاب را لمس كردند . ديدند كه چطور تمام راهها بسته نبود و ديدند كه نبايد ساكت ماند و ضربه هاي استعمار گران را مرتباً تحمل كرد . ديدند كه راه آنطور كه بعضي از رهبران حزب ها ي در حال مبارزه موقت با حكومتهاي مستبد و امپرياليزم در كشورهاي مختلف فكر مي كردند طولاني نيست .

و همزمان چشمان امپرياليزم را باز كرديم  . امپرياليزم هم شروع به آماده كردن خود كرد؛ تا كوباهاي جديد كه مي توانستد شكل بگيرد را در خون بغلطاند . "جان كندي " قبل از مرگش گفته بود كوباهاي جديد در اين قاره به رسميت شناخته نخواهند شد . جانشينان او نيز همين حرفها را تكرار كردند . كه البته اينان گرگهاي يك گله هستند فكر كردن به اينكه چرا آنها فلسفه ي متفاوتي ندارند كاري بيهوده است! و علاوه بر اين حرفها نيت خود را براي جامه ي عمل پوشانيدن به آن نشان داده اند .

به اين حرفها نه تنها در آمريكا ف بلكه در تمام كشور هايي كه مبارزه در آنها شكل گرفته و در حال گسترش است جامه ي عمل پوشانيده اند .

آنها همچنان سعي كردند مردم الجزاير و بوليوي را قتل عام كنند و امروز سعي در قتل عام مردم ويتنام دارند  و اين مردم هر روز پيروزي بيشتري را بر امپرياليزم تحميل مي كنند .و تعداد بي شمار قربانيان ويتنامي كه به وسيله ي امپرياليزم قتل عام مي شوند را با گرفتن خون سربازان امپرياليزم جبران مي كنند و اين مبارزه تا پيروزي ادامه خواهد داشت .

اين مبارزه حتي قبل از مبارزات ما در شمال شكل گرفت اين مبارزه قبل از اينكه انقلاب ما پيروز مندانه به هاوانا (پايتخت كوبا) برسد تثبيت شده بود . ولي هنوز بايد مبارزه را ادامه دهند .

لائوس ، آفريقاو ديگر ملتهايي كه اين راه را به اقبال كم يا زياد در پيش گرفته اند هم اين وضعيت را دارند . گينه پرتغال در حال پيروز شدن در مبارزاتش مي باشد.

ولي امروز شايد از همه ي اين موارد محسوس تر و دردناك تر خاطره كنگو و لومومبا باشد . اكنون در اين كنگو كه اين همه از ما دور و در عين حال نزديك است تاريخي وجود دارد كه بايد آنرا بشناسيم و تجربه اي كه بايد به كار ما بيايد و از آن استفاده كنيم .

چندي پيش چتربازان بلژيكي به شهر SANTLEYVILLE حمله كردند ، تعداد بيشماري از شهروندان را قتل عام كردند . مجسمه ي پاتريس لومومبا را پائين كشيدند و مجسمه اين رئيس جمهور سابق كنگو را منفجر كردند .

اين موضوع دو پيام براي ما دارد ؛ اول توحش امپرياليستي ، توحشي كه نه مرز مشخصي دارد و نه به كشور خاص وابسته است . كوره هاي آدم سوزي هيتلر وحشيانه بودند ، چتربازان بلژيكي وحشي هستند و امپرياليستهاي فرانسوي در الجزاير وحشي بودند . چرا كه اين طبيعت امپرياليزم است كه انسان را وحشي مي كند . طبيعتي كه انسان را تبديل به موجودي وحشي و تشنه به خون مي كند تا آنجا كه حتي حاضر است قتل عام كند . يا حتي آخرين تصوير يك انقلابي را ، يك طرفدار رژيمي كه قبلاً زير چكمه هاي آنان فرو پاشيده و يا به خاطر آزاديش جنگيده باشد را ويران مي كند .

ولي مجسمه نابود شده ي لومومبا كه فردا ساخته خواهد شد . و همچنين سرگذشت اين شهيد انقلاب جهاني اين  موضوع را به خاطر ما مي آورد ؛ كه تحت هيچ شرايطي نمي توان به امپرياليزم اعتماد كرد ، حتي يك ذره .

تحت پرچم سازمان ملل پاتريس لومومبا را به قتل رساندند و اين همان سازمان مللي است كه آمريكايي ها  مي خواستند براي بازرسي به كشور ما بفرستند ؛ همين سازمان ملل

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:21  توسط ramyar  | 

نامه چگوارا به همسر و فرزندانش

             هليدا ، آليدا ، كاميلو ، سليا و ارنستيو ، عزيزان من !

اگر ناچاريد كه اين نامه را بخوانيد علتش اين است كه من ديگر در بين شما نخواهم بود .آن موقع شما مرا سخت به خاطر مي آوريد و كوچكترها كه اصلاً مرا به ياد نخواهند داشت . پدر شما مردي بود كه كارها و افكارش با يكديگر هماهنگ بود و شكي نيست كه او نسبت به اعتقادات خود وفادار بود ه .

دوست دارم انقلابي هاي خوبي از كار درآييد ، تا مي توانيد مالعه كنيد تا با روشهاو فنوني كه شما را بر طبيعت مسلط مي كنند ، كاملاً آشنا شويد . فراموش نكنيد كه انقلاب مهمترين چيز است و ما هر كدام به تنهايي ارزش نداريم .

مهمتر از همه ، هميشه اين توانايي را داشته باشيد كه هرگونه ظلمي را كه در جايي از اين دنيا نسبت به كسي رواداشته مي شود عميقاً برسي كنيد . اين زيبا ترين خصلت يك فرد انقلابي است .

به اميد ديدار هاي هرچه بيشتر با شما بچه هاي كوچك من !

مي بوسمتان و در آغوشتان مي گيرم

                                                                 پدر

خانواده چگوارا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:21  توسط ramyar  | 

سخنراني مجمع عمومي سازمان ملل متحد 14 دسامبر 1964

 

اكنون آري بايد بيچارگان آمريكا ، استعمار شدگان و تحقير شدگان آمريكاي لاتين را كه براي هميشه تصميم به نوشتن تاريخ خود گرفته اند را در خود جاي دهد ؛ و اين موج بغض لبريز شده ، اين موج عدالت مطالبه شده و حقوق پايمال شده كه از سرزمين هاي آمريكاي لاتين بر خواسته ، اين موج ديگر باز نخواهد ايستاد اين موج هر روز كه بگذرد رشد خواهد كرد .

چراكه اين موج متشكل از اكثريت مردم در تمامي زمينه ها مي شود ؛ اكثريتي كه با كار و زحمت ، ثروت ها را انباشته مي سازند ، ارزش ها را مي آفرينند ، چرخهاي تاريخ را به حركت وا مي دارند . والان از خواب طولاني و ويرانگري كه به آنها تحميل شده بود . بيدار مي شوند . اين مردم فرياد" ديگر بس است" را سرداده و خود به راه افتاده اند . وپيشرفت عظيمشان ديگر متوقف نخواهد شد تا اينكه استقلال واقعي را كه براي آن بارها بيهوده مرده اند را فتح كنند .

در هر صورت كساني كه الان كشته مي شوند ، مثل مردم كوبا و مردم Playa Giron  براي استقلال واقعي و ترك نشذني شان جان مي بازند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:20  توسط ramyar  |